الشيخ أبو الفتوح الرازي
45
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
* ( فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ) * ، كجا مىگردانند شما را و به كدام راه مىبرند شما را از اين حديث ؟ چنان كه گفت : فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ ( 1 ) . آنگه گفت : * ( كَذلِكَ يُؤْفَكُ الَّذِينَ كانُوا بِآياتِ اللَّه يَجْحَدُونَ ، ) * گفت : چنين برگردانند آنان را كه به آيات و دلايل ( 2 ) ما انكار كنند . * ( اللَّه الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ قَراراً ، ) * او آن خداى است كه زمين را به قرارگاه شما كرد و آسمان را به سقف شما كرد . * ( وَصَوَّرَكُمْ ، ) * و شما را بنگاشت و نيكوا ( 3 ) نگاشت . * ( وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ، ) * و روزى داد شما را از طيبات و از طعامهاى لذيذ خوش پاكيزه حلال . * ( ذلِكُمُ اللَّه رَبُّكُمْ ، ) * اوست آن خداى كه خداوند و آفريدگار شماست . * ( فَتَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِينَ ، ) * متعالى است و باقى خداوند جهانيان . * ( هُوَ الْحَيُّ لا إِله إِلَّا هُوَ ، ) * او زنده و حى ذاتى باشد ، حاصل بر صفتى كه به آن صفت محال نبود كه عالم و قادر باشد . * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ، ) * نيست خدايى جز او . * ( فَادْعُوه مُخْلِصِينَ لَه الدِّينَ ، ) * بخوانى او را خالص بكرده عبادت براى او ، يعنى او را پرستى و جز او را نه . و نصب او ( 4 ) بر حال است از فاعل . * ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ، ) * سپاس خداى را كه خداوند جهانيان است . * ( قُلْ إِنِّي نُهِيتُ ، ) * آنگه گفت : بگوى اى محمد ! كه مرا نهى كردهاند و زجر كردهاند از آن كه آن را پرستم كه شما او را مىپرستى بدون خداى . * ( لَمَّا جاءَنِي الْبَيِّناتُ مِنْ رَبِّي ، ) * چون به من آمد بينات و آيات و دلايل و معجزات از خداى من ، * ( وَأُمِرْتُ ، ) * و مرا فرمودهاند كه ، اسلام آرم [ 145 - ر ] و تن بدهم ( 5 ) و استسلام كنم خداى جهانيان را . و در اين آيت دليل است بر آن كه ، خداى تعالى مريد طاعت ( 6 ) است و كاره معاصى ، براى آن كه مرا به طاعت امر كرده است ( 7 ) و از كفر و معصيت نهى كردهاند . و امر به ارادت امر شود ، و نهى به كراهت ، براى آن كه صفت ( 8 ) ايشان مشترك است ميان امر و جز امر ، و نهى و جز نهى . آنگه خلق را ياد داد نعمت او
--> ( 1 ) . سورهء تكوير ( 81 ) آيهء 26 . ( 2 ) . آج ، ما : دلالات . ( 3 ) . نيكوا / نيكو . ( 4 ) . گا ، آد : مخلصين . ( 5 ) . آج : دردهم . ( 6 ) . گا ، آد : طاعات . ( 7 ) . ما ، گا ، لا ، آد : كردهاند . ( 8 ) . ما ، گا ، آد : صيغت .